شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین
یک روز در هفته میری راه میری. با قدم‌های تند. یک مسیر طولانی رو. یه بار که مثل همیشه تند کرده بودی پاهات رو. کسی وایساد که آدرس بپرسه. دست خودت نبود. اشاره کردی به گلوت و دهانت رو اصلا باز نکردی. طرف فکر کرد مریضی یا حتی شاید فکر کرد لال هستی. ولی مهم نبود برات. دوست نداشتی حرف بزنی. حرف هم نزدی. روزهای بعد چند بار دیگه همین ماجرا تکرار شد. این روزها حتی وقتی خانه می‌رسی یا هر جایی غیر خانه مثل محل کار،….
_چند روز پیش یکی از همکارام با زبانش منو آزار داد. اذیت شدم. اول هنگ بودم بعد که به خودم اومدم دیدم دستپاچه‌ام. کلافگی هم بود. با کلام به من نیش زده بود. فهمیدم این اصطلاح که میگن زبونش مثه نیش ماره یعنی چی. آسیب دیده بودم. اومدم خونه تا چند ساعتی مدام این سوال رو از خودم می‌پرسیدم. چرا… داشت کتابهای تو کتابخونه‌اش رو گردگیری می‌کرد. یکی یکی و آروم. من حرف می‌زدم. تندتند و عصبی. سرش رو از توی دستمال و گردوغبارش بیرون آورد. دنبال….
بزرگی می‌گوید:دو نوع گوش دادن داریم. یکی از طریق سر، یکی از طریق قلب. _چه فرقی با هم دارند؟ _گوش دادن سکوت لازم دارد، گوش دادن بودن در لحظه را بدون هیچ فکری نیاز دارد. گوش دادن به پذیرش کامل نیاز دارد و این برای سر ممکن نیست. کار سر نیست. با سر فقط می‌توان شنید. سر پر است از افکار و آرزوها. پر از ترس‌ها و قضاوت‌ها. برنامه‌ها و ایده‌ها. در سر سکوتی نیست. گردبادی در سر برپاست که خودش هم توان آرام کردن آن را….
هزارو‌یک اسم دارد اینطور می‌گویند. ولی من النور را بیشتر از همه اسم‌هایش دوست دارم. هر اسمی از او یک رنگ دارد. یک نقش. این اسم بدون رنگ است چون نور بدون رنگ است. شاید سفید. در طیف نور سفید تمام رنگ‌ها وجود دارد. پس در النور هم تمام اسم‌هایش وجود دارد. یادم نمی‌آید روزی که مجوز ورود به زمین را دوباره گرفتم. اما می‌دانم که همان روز خیالم راحت بود. آرام بودم. چون تکه‌ای از او را همراه داشتم. همیشه همراه داشته‌ام. حتما دلم برای زمین….
_سوال! اشراق یعنی چه؟ اینکه مدام کسانی که در وادی معنویت هستند از اشراق و روشن‌بینی حرف می‌زنن یعنی چی؟ _ در حال انجام چه کاری بودی؟ در حالی که داشت وسایل سفرش رو توی کوله‌پشتیش می‌گذاشت پرسید. فکر کردم اصلا صدام رو نشنیده. _به کارهایی که باید این هفته انجام بدم فکر می‌کردم. این هفته جواب آزمایشم رو می‌گیرم. پروژه‌ای رو که سه هفته مشغولش بودم بالاخره آماده شده و زمان تحویلش رسیده. باید تحویل بدم. _خوب؟ _ نگران جواب آزمایش هستم. این چند شب اخر….
_بنویس! بخوان! بنواز! تصویر بکش! خلق کن! برو! _با چه بنویسم؟ از چه کسی بخوانم؟ چه سازی بنوازم؟ روی چه چیزی طرح بزنم که ماندگار باشد و موثر، که سهم آجرهایم را روی دیوار هستی بگذارم، درست و بجا؟ کدام مسیر را طی کنم؟ _ با هر نوع قلمی که دوست داری. در مورد هر چیز و هر کسی که می‌خواهی بخوان. اولین سازی که دیدی را دست بگیر. بر روی هر چیزی که دلت آرام می‌گیرد طرح بزن. _فرقی نمی‌کند واقعا؟ _ فرق که می‌کند. خودت….
_حالم خوب نیست. نمی‌دونم چرا ولی یه غم رو دلم نشسته و قصد بلند شدن نداره. فکر می‎کنم جاش راحته که نمی‌خواد بلند شه. نرم و گرمه لابد. چطوره که بعضی آدم‌‌ها همیشه شادن و بعضی همیشه غصه دارن؟ _ لذت ببر. _از چی؟ _ از غمی که هست. لازم است یاد بگیریم. هنگامی که شاد هستیم از این شادی لذت ببریم. چه اشکالی دارد؟ وقتی که شاد هم نیستیم و غمگین هستیم می‌توانیم از این حال لذت ببریم. اصلا لذت بردن از غم و اندوه اشکالی….
دیشب موقع خواندن کتابی تازه چاپ شده هوس کردم یک استوری بگذارم. بعد از گذاشتن استوری به خواندن مشغول شدم. تا دیر وقت. حین خواندن متوجه شدم حیف است که حرفی در موردش نزنم. اگر بخواهم برای این متن تیتر بزنم این تیتر است: شمیم بهار را با صدای بلند بخوانیم آشنایی من با این داستان‌ها و البته شمیم بهار خودش داستانی دارد که مفصل است. شمیم. شمیم بهار. اسمش را تا بحال شنیده‌ای؟ این سوالی بود که شاهین کلانتری بعد از خواندن یکی از متن‌هایم از….
_در این تاریکی محض به دنبال چه می‌گردد؟ _به دنبال چراغی، یا حتی کرم شب‌تابی. _چراغی نیست. حتی کرم شب تابی. اگر هم باشد توان روشن کردن این تاریکی را ندارد. می‌گوید و خنده‌اش نیشی زهرآگین می‌شود و تاریکی را سیاه‌تر می‌کند. . پیدا کرد؟ _نه. _ پس چرا من غم را توی چشم‌هایش نمی‌بینم؟ می‌خواند و می‌نویسد. _پیدا نکرد. نه چراغی و نه کرم شب تابی. _پس چرا صدایش و حرکاتش بوی شادی می‌دهد؟ _چون … فهمید به دنبال چراغ بودن کار اشتباهی بود. تو درست….
شاه‌کلیدی یا کلیددار؟! حضورت که باشد در باغی به روی زندگی‌ام گشوده است. به گمانم تو کلید تمام باغ‌های جادویی جهان هستی. خودت می‌دانستی؟ باغ‌هایی که همیشه میوه دارند انگور و سیب خربزه و ریحان باغ‌هایی که آب دارند و نور، باغ‌هایی که تو کلیدشان هستی و کلیددار. تو که صاحب باشی باغ آب دارد میوه دارد روح دارد نور دارد. شب‌ها ماه کمال دارد پرندگان در باغ لانه دارند موسیقی باغ است صدای جوجه‌هایشان. پرندگانش شاعر هستند و ترانه می‌خوانند برای تمام کسانی که به این….