شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

فایل زیپ

امروز هیچ کاری نتوانستم انجام بدهم با اینکه از هفته‌ پیش منتظرش بودم؛ نه تکلیف ناداستانم را انجام دادم و نه کتاب خواندم و نه نوشتم. از صبح منتظر ساعت پنج هستم تا جلسه‌ی با یک خانم روانشناس داشته باشم.  کمی بساط غذای شب را فراهم کرده‌ام و نشسته‌ام یادداشت امروز را بنویسم. دوستی داشتم که سال ۹۸ چندباری باهم رفتیم مهمانی. کرونا شد و چند سالی دور بودیم تا سال یک آمد و خواست باهم برویم بیرون. پیشنهاد کاری بهمان دادند؛ خودش و همسرش. ما چهار نفر کمی پول گذاشتیم وسط. یک ماه نشد که پولمان را از دست دادیم. شوهرش با یک پیام عذرخواهی سروته قضیه را هم آورد، که ما هم ضرر کردیم و فلان. آقا اینها رفتند و خبری ازشان نشد. الان سال سه است و خانم پیام داده که خجالت می‌کشیده پیام بدهد و عذخواهی چندباره کرد.

به نوع مواجهه خودم با دوستی که بعد از مدت‌ها ندیدمش فکر می‌کنم؛ اینکه می‌توانم ببخشمش و بگویم نبودی چطور گذشته؟ می‌خواهم بگویم؟ دوست دارم بگویم؟ اگر بخاطر تغییر چهره و موهام چیزی پرسید چی؟ اگر بخاطر گرگرفتگی یا تغییر رفتارم کنجکاو شد؟ نه. الان می‌گویم دوست ندارم بگویم حتی اشاره هم دوست ندارم بکنم. از بیان روزهایی که از سر و تن و روحم گذشته برای کسانی که مدت زیادی کنارم نبوده‌اند طفره می‌روم. از همه لحاظ با قبل بیماری‌ام فرق کرده‌ام. دوست ندارم و نمی‌توانم این هجده ماه را توی یک مکالمه یک ساعته یا با پیامک برای کسی تشریح کنم. دوست ندارمش برای این است که وقتی در موردش حرف می‌زنم حالم بهم می‌ریزد و نمی‌توانمش بخاطر اینکه چطور می‌توانم این همه ماجرا که گذشته را بگویم؛ اصلا مگر می‌شود این همه ماجرا و درد و احساسات متفاوت را زیپ کرد و برای کسی گفت؟ بعید می‌دانم.

 

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *