شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

تیر ۱۵, ۱۴۰۳ (فرمت تاریخ آرشیو روزانه)

امروز توی کار یک تجربه سخت و نفس‌گیر داشتم. کل ثمره‌ی چهار یا پنج روز گذشته را از دست دادم. عصبی و ناراحت شدم و نمی‌خواستم قبول کنم که توی مسیر چالش هست و تجربه؛ همیشه قرار نیست پله‌به پله بالا بروم بدون اینکه لغزشی داشته باشم. فکر می‌کردم می‌توانم جبرانش کنم اما همین فکر باعث شد تا آخرین لحظه قبول نکنم که اشتباه کرده‌‌‌ام و این کار را خراب‌تر کرد_ بله من فعلا نمی‌توانم بگویم از چه کاری حرف می‌زنم. بله قرار است گاهی بلغزم اما….