شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

تیر ۱۲, ۱۴۰۳ (فرمت تاریخ آرشیو روزانه)

از ماشین سوار شدن فراری‌ام. از لحظه‌ای که سوار می‌شوم دلهره دارم تا وقتی که پیاده می‌شوم و در ماشین را می‌کوبم_ توی ماشین بابا این احساس آنقدر زیاد است که گاهی سر بابا داد می‌زنم که یواش‌تر. فکر می‌کنم هر لحظه ممکن است ماشینی مثل تانک از روی ماشین‌مان عبور کند، یا به پهلوی من و ماشین. خانم دکتر پرسید جلو راحت‌ترم یا عقب. گفتم جلو. گفت چرا؟ گفتم چون احساس می‌کنم کنترل دید دارم با اینکه پدالی زیر پاهام نیست گفت اگه عقب می‌نشستی شاید….