شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

تیر ۱, ۱۴۰۳ (فرمت تاریخ آرشیو روزانه)

چند وقتی هست که شیر بادام درست می‌کنم و با قرص شب می‌خورم. همین حالا که دارم این متن را می‌نویسم دانه‌های ریز بادام روی زبانم است و مزه‌اش مدام وسوسه‌ام می‌کند آب‌دهانم را قورت بدهم. دارم برنامه می‌ریزم که فردا چه ساعتی درستش کنم و چه ساعتی بخورمش. جزئیات مهم است هم توی داستان و هم توی ناداستان و هم توی زندگی؛ محمد طلوعی می‌گوید. صدای ماشین‌ها از پنجره باز توی کوچه/ صدای موتوری از خیابان‌های اطراف/صدای جیغ بچه‌‌ای از پارک سر کوچه/ انگشت‌های شست خسته‌‌ام/….