شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

خرداد ۳۱, ۱۴۰۳ (فرمت تاریخ آرشیو روزانه)

امروز را با تبریک تولد شروع کردم. تولد عاطی. بیست‌و‌سه سال است که رفیقیم و هر سال هم تولدهایمان یادمان است و کنار همیم؛ با پیام. اما سال نو را نه. این رفتارش را اینطور توجیه می‌کنم که ارزشمندتر از زمانم؛ از فصل‌ها و ماه‌ها و روزها. چهارصدو‌دو برای تولدم یک آواز خوانده بود و اشک مرا درآورده بود. امسال که بهش یادآوری کردم گفت یادش نمی‌‌آید اما من یادم مانده بود. دارم به جمله‌ی توی سرم فکر می‌کنم. آدم‌ها مهم‌ترند یا فصل‌ها و تاریخ های مهم….