شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

خرداد ۲۷, ۱۴۰۳ (فرمت تاریخ آرشیو روزانه)

بارها خواستم اینجا نویسم. بارها و بارها. اما وقتی دکمه‌ی انتشار را زدم یک آخیش گفتم. با اینکه نگران فردا بودم که فردا قرار است چه چیزی را منتشر کنم. دیروز با و حرف میزدم؛ گفتم از روانشناسم ناراحت شده‌ام که گفته برو زندگی کسانی که از سرطان عبور کرده‌اند را بخوان. گفتم درکم نکرده. گفت چرا نمی‌روی بخوانی؟ گفتم چیزی از جزییات عبورشان ننوشته‌اند؛ فقط گفته‌اند سخت بود، ناامید شده‌اند، گریه کرده‌اند، درک نشده‌اند، ترک شده‌اند یا دوست‌تر داشته شده‌اند؛ همین. در مورد افت‌و‌خیر و آهستگی….