شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

خرداد ۲۶, ۱۴۰۳ (فرمت تاریخ آرشیو روزانه)

این آب‌دوغ‌خیار غذای ظهر دیروز است؛ و آمده بود خانه‌مان و تدارک دید. بعد از مدت‌ها چسبید به گوشت و تنم. مهم است استخوان‌‌هام را ویشگون خواهد گرفت؟ نه چون می‌خواهم حرف آنکولوژیستم را جامه کنم و بپوشم. چی بود؟ بیایم و زندگی عادی‌ام را از سر بگیرم. اصلا درست است؟ اگر درست بود که اینطور متوقف نمی‌شدم. نه به درد استخوان‌هام اهمیت نمی‌دهم چون می‌خواهم یاد بگیرم لذت ببرم. دوغ سرد است و برای منی که در معرض پوکی استخوانم و عوارض داروها شیمی‌درمانی همچنان آزارم….