شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

خرداد ۱۴, ۱۴۰۳ (فرمت تاریخ آرشیو روزانه)

افتاده توی سرازیری مرحله‌ی دوم؛ مرحله‌ی دوم کار. هم کار دارد خوب پیش می‌رود و هم حال. ن اینجاست. امروز با هم رفتیم بیرون شهر صبحانه خوردیم. حرف زدیم. همچنان حرف زدن ادامه دارد. حرف می‌زنیم. ن بیشتر از من. گاهی بین حرف‌ها یکهو عصبی می‌شوم. بلند می‌شوم و صحنه گفتگو را ترک می‌کنم. نه حوصله حرف‌زدن و نه گوش دادن. دوست دارم تنها باشم. دلم تنهایی می‌خواهد. واقعا این روزها بیشتر از هر چیزی تنهایی حالم را بهتر می‌کند. اما جایی از تنهایی بغض و گریه….