شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

خرداد ۱۳, ۱۴۰۳ (فرمت تاریخ آرشیو روزانه)

امروز قرار بود کاری نکنم؛ هیچ کاری. نه بنویسم نه بخوانم نه با کسی حرف بزنم و نه کار کنم و نه غذا درست کنم. اما دوست داشتم خودم را درگیر این کارها کنم. خواستم سفارش برس برای بچه موهای فرم بدهم و سفارش و یک کیف؛ بعد از مدت‌ها. سفارش‌هام به نیمه که رسید رها کردم زنگ زدم به ن که حرف بزنم. همان اول حرف زدن گفتم بلند شود لباس‌هاش را بپوشد و راه بیفتد بیاید. بعد از دوساعت ن آمد. ن با کلمه آمد؛….