شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

خرداد ۱۱, ۱۴۰۳ (فرمت تاریخ آرشیو روزانه)

امروز جلسه‌ی روان‌درمانی گروهی داشتم. چهار نفر بودیم. از استرس و تحریک‌پذیری‌مان حرف زدیم و رسیدم به گُرگرفتگی. گفتم مغزم کار نمی‌کند وقتی گر می‌گیرم. وسط حرف کسی باشد با اشاره ساکتش می‌کنم. اگر دارم کاری انجام می‌دهم دست می‌کشم. انگار ارتباطم با جهان را قطع می‌کند آن هم با چک و لگد به سر و صورت و بدنم. یکی گفت به مرور گرگرفتگی‌ام می‌شود، این دوستمان همیشه این حرف را می‌زند. اوایل ناراحت میشدم که چرا اینطور می‌گوید اما الان نه. به خودم می‌گویم لابد برای….