شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

مرداد ۱۵, ۱۴۰۲ (فرمت تاریخ آرشیو روزانه)

بابا الان اتاق عمل است. چند ساعتی معطل شده تا برای عمل ببرندش. یاد خودم افتادم، برای جراحی اول زیاد معطل نشدم اما برای دومی از هفت صبح تا ساعت یک‌و‌نیم تو بخش راه می‌رفتم. گرسنه بودم و عصبی. بخاطر قهوه‌ی نخورده و بی‌خوابی دیشب سردرد داشتم. اینها همه بود چند باری هم گریه کردم. همراه نداشتم و پرستارهای بخش مثل همراه حواسشان بهم بود که زیاد راه نروم که بخوابم که نگران نباشم و حتی آخرهاش قربان صدقه‌ام هم رفتند. یک آهنگ لری پلی کرده ‌ام….