شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

گلی از گل‌ها

امروز قرار بود کاری نکنم؛ هیچ کاری. نه بنویسم نه بخوانم نه با کسی حرف بزنم و نه کار کنم و نه غذا درست کنم. اما دوست داشتم خودم را درگیر این کارها کنم. خواستم سفارش برس برای بچه موهای فرم بدهم و سفارش و یک کیف؛ بعد از مدت‌ها. سفارش‌هام به نیمه که رسید رها کردم زنگ زدم به ن که حرف بزنم. همان اول حرف زدن گفتم بلند شود لباس‌هاش را بپوشد و راه بیفتد بیاید. بعد از دوساعت ن آمد. ن با کلمه آمد؛ با کلمه‌ها. ن را بعد از بیشتر از ده سال می‌خواستم ببینم. دو ساعتی که توی راه بود سرپا بودم و توی خانه راه می‌رفتم و با خودم حرف می‌زدم. ن آمد. حرف زدیم و خندیدیم و گریه کردیم. رفیق خوب گلی است از گل‌های دنیا. بهشت کیلویی چند بهشتی وجود ندارد. رفیق گلی‌است از گل‌های زندگی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *