شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

هم تنهایی هم معاشرت

افتاده توی سرازیری مرحله‌ی دوم؛ مرحله‌ی دوم کار. هم کار دارد خوب پیش می‌رود و هم حال. ن اینجاست. امروز با هم رفتیم بیرون شهر صبحانه خوردیم. حرف زدیم. همچنان حرف زدن ادامه دارد. حرف می‌زنیم. ن بیشتر از من. گاهی بین حرف‌ها یکهو عصبی می‌شوم. بلند می‌شوم و صحنه گفتگو را ترک می‌کنم. نه حوصله حرف‌زدن و نه گوش دادن. دوست دارم تنها باشم. دلم تنهایی می‌خواهد. واقعا این روزها بیشتر از هر چیزی تنهایی حالم را بهتر می‌کند. اما جایی از تنهایی بغض و گریه هم حال حالش را بهم می‌زند و این یعنی از تنهایی هم فرار می‌کنم. یک ساعت‌هایی از روز را باید جوری تنها باشم که کسی کمی دور ایستاده باشد؛ که بعدش بروم و معاشرت کنم و حرف بزنم. هم تنهایی را می‌خواهم و هم معاشرت. معاشرتی که فقط گوش نباشم لب و دهانم هم تکانن بخورد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *