شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

قلم و کاغذ جادویی

_ به تو یک کاغذ و قلم جادویی داده‌اند ک هرچه می‌نویسی واقعی می‌شود. تو چه می‌نویسی و منطقت برای آن چیست؟

_دستگاهی بالابرنده فرکانس را می‌نویسم. که وقتی کسی به هر دلیلی حالش خوب نبود از آن استفاده کند. روشنش کند و در معرض امواجش قرار بگیرد نه اینکه ناله‌هایش را روی سر اطرافیانش بریزد.

می‌نویسم اکسیر نامیرایی. می‌خوانم زندگی و بودن در کنار عزیزان و دوست داشتنی هایم. اکسیر نامیرایی را به هر کسی که دوست دارم می‌دهم. هر آنکس که عاشق زندگی و زندگی کردن است. اینجور آدم‌ها باید تا ابد زنده بمانند.

صلح را هجی می‌کنم و  قلم را ‌روی کاغذ فشار می‌دهم که حک شود. که خلق شود و تمام هستی را فرا بگیرد. که نه دیگر نگران گربه‌های آواره شهر باشم و نه نگران گرسنگی بچه‌هایی در سرزمین‌های دور. نه نگران جنگ باشم و نه نگران معاهدات صوری که بین دولت‌ها امضا می‌شوند.

عشق را موقع نوشتن با صدای بلند می‌خوانم و می نویسم. که هوا شود برای نفس کشیدن تمامی موجودات هستی. اینطور که شود کسی نمی‌تواند از عشق ورزیدن طفره برود. عشق وظیفه نمی‌شود. عشق حقیقتی می‌شود که به واقعیت تبدیل شده است. این کارم حتما برایم دشمن تراشی می‌کند.

می‌نویسم چوب جادو. سمت کسانی می‌گیرم که نمی‌خواهند حال خوب انتشار داده شده را ببینند. به مخالفان این راه و مسلک. ستاره‌ای از نوکش بیرون می‌زند. می‌رود می‌نشیند توی قلب آنها. که نور قلبشان از زیر خروارها گردو‌غبار بیرون بزند.

می‌نویسم آتشی در یک بیابان. خلق که شد می‌روم تمام باورهای نادرست آدمیان از اولین روزهای خلقت تا همین حالا را در آن می‌ریزم و با مردمان زخم خورده از همین باورها دور آتش به پایکوبی می‌پردازیم.

می‌نویسم آواز و موسیقی که بشود جزء لاینفک زندگی همه موجودات. که همه آدم‌ها موسیقی که در درونشان نواخته می‌شود را بشنود و آن را برای دیگران بنوازند و یا به تصویر بکشند. جهان پر از موسیقی‌های رنگارنگ و روح‌نواز.

خنده را حک می‌کنم تا بنشیند روی لب همه آدم‌ها و حتی گیاهان و حیوانات. خنده که روی صورت همه باشد و با دوام خودبه‌خود قهقه‌هایش هم طنین می‌اندازد.

طی‌الارض بودنم را می‌نویسم که هر جا می‎خواهم بروم. به دیدن عزیزانم و به هر جای دیدنی و بکر روی کره زمین.

حواس پنجگاه‌ام را می‌نویسم یک‌به‌یک. روی هر حس چند بار با قلم می‌کشم. برای زندگی کردن و لذت بردن به آنها نیاز دارم. برای هوشیاری و بیداری در لحظه.

می‌نویسم زمان و روی آن خط می‌کشم. که نه گذشته‌ای باشد که حسرت بیاورد و نه آینده‌ای که استرس دچارم کند. حال باشد و بس. به کاغذ نگاهی می‌کنم مهم نیست کجای کاغذم و چقدر از کاغذ باقی مانده. می‌نویسم ز ن د گ ی.

حروف بزرگ و پر رنگ.

همین تمام چیزی است که می‌خواهم.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *