شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

فراموشی

امروز از همان روزهایی بود که دوست نداشتم کاری کنم. دوست ندارم حتی تیک حاضری را اینجا بزنم.

قهوه که دم می‌کنم شعله را یادم می‌رود خاموش کنم. فراموش می‌کنم قرص صبح را خورده‌ام یا یادم رفته. توی روز به شعله‌ی گاز سر می‌زنم و دو تا قرص روز را گذاشته‌ام توی جعبه‌ی کوچک که اگر توی روز یادم آمد نخوردم بخورمش. وقتی با صحنه‌ی ماجرا روبرو می‌شوم و اینکه چیزی جا انداخته‌ام می‌ایستم و زل می‌زنم بهش؛ به شعله‌ی گاز و قرص‌ها. هندل کردن چیزهای کوچک زندگی اینقدر سخت شده که.. نه سخت نیست. چرا یادم می‌رود؟ نمی‌دانم. امیدوارم خانه را ِتش نکشم یا قرص زیادی یا کم دردسرساز نشود برام.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *