شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

فاصله‌ها

آنقدر آهنگ بخت بیدار بنان را گوشش داده‌ام که به قول دوستان… را درآورده‌ام. سردرد دارم، دو شب است که خوب نمی‌توانم بخوابم. امروز اولین روز کاری است و نشسته‌ام پای سیستم. با بی‌حوصلگی. ژ می‌گوید وقتی این حال را داریم که می‌نشینیم کار کنم و پیش نمی‌زود دارم احساسی را سرکوب می‌کنم. چه احساسی؟ نمی‌دانم.

اینجا فقط دارم چرت‌و‌پرت می‌نویسم. حالم از نوشته‌ها بهم می‌خورد. گاهی آنقدر این حال بد بالا است که می‌خواهم همه یادداشت‌ها را پاک کنم و کرکره‌‌ی سایت را پایین بدهم. اما دست نگه می‌دارم.

هدفم از این نوشته‌ها فقط تمرین استمرار است. تمرین صبر کردن. یادآوری چیزهای کوچک زندگی که می‌توانند نجاتم بدهد و گفتن از روزهایی که هیچ اتفاق خاصی ندارند و مثل فاصله‌ بین نت‌های موسیقی فقط باید باشند؛ نباشند جایی از زندگی می‌لنگد.

تا اینجا و قبل از نقطه‌ویرگول شاید این فاصله‌ها را ندیده‌ام یا بیهوده دیدمشان. تکه‌های به نظر مهم زندگی را بهم چسبانده‌ام و بخاطر بیهودگی این روزها خودم را شماتت کرده‌ام. بعد آرام‌آرام یادم رفته این فاصله‌ها باید وجود داشته باشند که اگر نباشند نمی‌شود. بعد وقتی پیش آمدند احساس بیهودگی کرده‌ام احساس شکست یا ناتوانی در پیمودن مسیر و یا اینکه دارم وقت و زندگی‌ام را تلف می‌کنم. توی این وبلاگ درحال تمرین‌کردن هستم؛ تمرین دیدن این فاصله‌ها. بعضی از این یادداشت‌ها همین فاصله‌ها هستند؛ شاید همه‌شان.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *