شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

زمان دزدی

قرار است فردا کمی خلوت کنم؛ بعد از مهمان‌داری هفته‌ی گذشته و کار تیمی با و. وقتی این فرصت بعد از مدت‌ها عایدم می‌شود آنقدر هیجانزده می‌شوم که نمی‌دانم چطور وقت بگذرانم. از کتاب خواندن می‌پرم به نوشتن، از نوشتن حواسم به نقاشی کردن است، دوست دارم بیشتر یوگا کنم و اصلا دوست دارم لش کنم روی کاناپه و برای شام هیچ تدارکی نبینم حتی نان و پنیر و خیار و گوجه. چرا اینقدر در حق خودم اجحاف می‌کنم و از خودم کار می‌کشم و خلوت را از خودم دریغ می‌کنم؟ شاید چون فکر می‌کنم آنقدرها توی حالم تاثیر ندارد. اما این روزها که اینطور مثل مرغ سرکنده بین کارهای موردعلاقه‌ام رفت‌وآمد می‌کنم متوجه مهم بودنش می‌شوم. چند وقتی یادم هست اما دوباره و چندباره یادم می‌رود. خلوتی در طول هفته و در طول روز می‌خواهم. آقا می‌خواهم، خانم می‌خواهم. شیوا می‌خواهم. به من ربطی ندارد که تو به هر دلیلی نمی‌خواهی یا نمی‌توانی باید این زمان را از زمان روز و هفته برایم بدزدی. تمام..

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *