شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

درست کار می‌کنند

امروز جلسه‌ی روان‌درمانی گروهی داشتم. چهار نفر بودیم. از استرس و تحریک‌پذیری‌مان حرف زدیم و رسیدم به گُرگرفتگی.

گفتم مغزم کار نمی‌کند وقتی گر می‌گیرم. وسط حرف کسی باشد با اشاره ساکتش می‌کنم. اگر دارم کاری انجام می‌دهم دست می‌کشم. انگار ارتباطم با جهان را قطع می‌کند آن هم با چک و لگد به سر و صورت و بدنم.

یکی گفت به مرور گرگرفتگی‌ام می‌شود، این دوستمان همیشه این حرف را می‌زند. اوایل ناراحت میشدم که چرا اینطور می‌گوید اما الان نه. به خودم می‌گویم لابد برای او این تجربه بوده و الزاما برای من پیش نمی‌آید.

یکی گفت توی معاشرت‌هایش یکهو گر می‌گیرد و د‌انه‌های عرق از پیشانی‌اش راه می‌گیرن. طرف به خودش می‌گیرد و می‌پرسد ناراحت شده‌ام و اینکه در توانش نیست برایش توضیح بدم شرایطش را.

دو تا از بچه‌ها گفتند دکتر ازشان پرسیده که هنوز گرگرفتگی دارند یا نه و بچه‌ها گفته‌اند دارند. دکتر گفته پس داروها دارند درست کارشان را درست انجام می‌دهند. همین دو جمله؛ جمله یکی و تاییدش؛ بینشان. نمی‌دانم چرا برایم زمان ایستاد. ساکت شدم و زل زدم به دیوار. خانم دکتر فهمید؛ انگار از جلسه پرت شدم بیرون. گفتم باورم نمیشه ما داریم داروهایی رو مصرف می‌کنیم که سرطان عود نکنه و داروها دارن هورمون‌ها رو سرکوب می‌کنند با این بندوبساط و یقه مارو رو بارها توی روز توی می‌گیرن و ما باید خدارو شکر کنیم برای این گرگرفتگی. گرگرفتگی، افسردگی، تحریک‌پذیری‌، اضافه وزن، درد مفاصل، قند خون بالا و کوفت و مرض و زهرمار. یعنی باید خوشحال باشیم این دردها هستند یعنی داروها دارند کارشان را درست انجام می‌دهند. بله باید خوشحال باشم. اینکه نمی‌توانم خوشحال باشم اشکال از من است؟!

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *