شیوا روشنی

عضویت در خبرنامه

نوشته‌های پیشین

حرکت‌کردن

ساعت جدید عقب می‌ماند. گاهی حتی وقتی دارم دستم را تکان می‌دهم می‌بینم عقربه‌ی ثانیه گردش ساکت است. سه و نیم میلیون پول داده‌ام که عقب بماند؟ خانم فروشنده گفت باید دستم حرکت داشته باشد. حتی اگر تایپ بکنم هم فایده ندارد. برای عقب نماندنش باید دستم را مدام تکان بدهم. انگار لنگرهایی دارد که با حرکت درستم کوک می‌شوند. برای زنده‌ماندن و گذار از این مرحله هم باید حرکت کنم؛ حرکت‌کردن. آرزو کنم و هدف بچینم و حرکت کنم. برای عقب نماندن‌مان باید حرکت کنم؛ عقب‌نماندن ساعت و خودم از ریتم زندگی. چپ دست بودم قبلا و ساعت را دست راست می‌بستم حالا هم همان دست است و این یعنی باید تکانش بدهم؛ تکانش بدهم و باهاش کار کنم. همه کار کردند و کردم که با این دست کار کنم _بیشتر از دست چپ_ نشد و نتوانستیم. حالا برای زنده‌ماندنم و عقب‌نماندن یک ساعت 54 ساله‌ با صفحه‌ی آبی و خش‌دارِ گران باید خودم و دست راستم را تکان بدهم و حرکت کنم.

حرکت کنم.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *